مصرع زندگی
می دانستم گل پو نه های زندگیم بو تو می دهد .
می دانستم تو مال منی .
شب بو د و در حسی شبیه حس مطبو ع غرو ب افتاب
نماز را در معبد تنهایی وجودم خواندم
نمازی به طولانی یک نگاه
خدایا مسیر زندگیم با مصرع زیبای بی نهایت تو اغاز می شود .
خدایا مرا در تنهایی خویش وا مگذار .
خدایا من به سپیده دم و حس مطبوع غرو ب افتاب مدیونم
من به سکوت و تنهاییم عادت دارم
میترسم تو را از من بگیرند .
میترسم در غوغای غریب لحظه ها بمانم
خدایا مرا در اندوه بی تو بودن رها نکن !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 11:15 توسط گلاره
|