می دانستم گل پو نه های زندگیم بو تو می دهد .

می دانستم تو مال منی .

شب بو د و در حسی شبیه حس مطبو ع غرو ب افتاب

نماز را در معبد تنهایی وجودم خواندم

نمازی به طولانی یک نگاه

خدایا مسیر زندگیم با مصرع زیبای بی نهایت تو اغاز می شود .

خدایا مرا در تنهایی خویش وا مگذار .

خدایا من به سپیده دم و حس مطبوع غرو ب افتاب مدیونم

من به سکوت و تنهاییم عادت دارم

میترسم تو را از من بگیرند .

میترسم در غوغای غریب لحظه ها بمانم

خدایا مرا در اندوه بی تو بودن رها نکن !