قبیله بی ریا
اهای اهالی اهل قلم
به شعرهای نازک و دلخواهم دست نزنید
من از قبیله بی ریای زاگرسم !
من از متن سادگیها و کوچه های کاهگلی ابادیمان
امده ام .
انجا که بوی شبنم صبح گاهیشان زلال زندگیشان را
معنا میکند .!
انجا که سوختگی صورت افتاب زده شان وسعت سخاوت مهربانیشان را فریاد میزند !
انجا که دستهای پینه بسته و بی ادعایشان
غرور و شرافتشان را به منظومه ای سلیس و مهربانو به ارتفاع گرین و اشترانکوه بر افراشته اند
من از تبار٫٫ مفرغ٫٫ م و ساکن سرزمین کورش و افتخارم تشیع است
من....

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 19:39 توسط گلاره
|